دير به کلاس رسيدم !
جلسه گذشته هم غيبت داشتم وجلسه قبل تر...
امروز هم نميخواستم با پای خودم بروم پیِ ِ"هيچ" ، اما بازهم رفتم!!
ای کاش سخن از"هيچ " بود ،اما...!!!
....
وارد کلاس شدم، نيشخندی حواله ام کرد وگفت: " پسرم ... بی نظم شده ای.."
جوابش را ندادم! ، حق با او بود!!
گفتم : "ميهمانم"
همه خنديدند !
چيزی نگفتم ، سرم را پايين انداختم و سرجايم نشستم.
جايی دورتر از کلاس خيلی دورتر، شايد فرسنگها فرسنگ و نه بهتر است بگوِيم ساليان ِسال دورتراز آنجا در سکوتم پنهان شدم و درآن بيغله پی چيزی می گشتم که استادم و امثالهم آن را بر سرم خراب کرده اند! در پی ِ نظم از دست رفته اشياء!!
...
باروری معنای " دگر شدن " را چگونه خواهی یافت، وقتی نظامی بالاتر از نظام شناخته شده ات نيابی! وقتی آنچه راکه برايت نظم بخشيده اند در حلقومت می ريزند! وقتی به نظم و روابط اعدادی که همواره ستايشش می کنند ديگر اعتقادی نداری، نظمی سخت، صلب که پیوسته خود را در خود می بلعد و باز زاده ميشود ، سختروسختر!!
شالوده ای که ديگر برايت مهم نيست ، رویگردان از آن ، در پی شکستن آن.
هندسه چيست؟؟! که همواره سخن از نظام قاطعش باشد!
خنده ام ميگيرد وقتی هنوز صحبت از هندسه اقليدسی است، مگر هندسه فراکتال نظمی نيست در بطن بی نظمی!!
قالب را چسبیده ايم و برايش معنا می آفرينيم!!
عادت کرده ايم به واقعيت آنچه که خود يا دگران برايمان می آفرينند نه به واقعيت آنچه که هست!
حتی ديده ام که برای روابطشان، روابط انسانیشان ، عشقشان ، الگوريتم نوشته اند!
می آفرينند ، تفسيرش ميکنند، بی آنکه بدانيم، بی آنکه بفهميم، به خوردمان می دهند!
عادت کرده ايم به نبود چيزها، به غياب..!
دسته کم خودم را می گويم
آنقدر تکثر می یابيم که آينه وجودمان هزار هزار تکه می شود ودم از وحدت وجود ميزنیم!!
قائم به ذاتيم به خويشتن ِ خويش!!!
....
ديگر نمی نويسم خودتان ادامه اش را کامل کنيد...
قالب اين خشت در آتش فکن
خشت تو از قالب دیگر بزن - نظامی-
تكرار و تكرار و تكرار ، رها كن خودتو مي پوسي!
Posted by: Toranj at December 26, 2003 12:38 PMتو که خودت از همه خاموشتری!
چه خبر است اينجا؟
تازه تر بنويس!
Posted by: داريوش at December 10, 2003 1:28 AM؟
Posted by: x at December 9, 2003 10:05 PM