December 4, 2003

هنوزباورم هست که کسی میاید


برایم همین لحظه مهم است،تنها همین لحظه،
که بی اختیار صفحه کیلید (ارمغان قرن حاضر!!) را میفشارم [ بیچاره قلمم، در حسرت گرمی آغوش، خون در رگش فسرده است! ] و اما دراین میان آیا سخن ازآنکه چرا اطرافمان ، روابطمان و..و..غیره، روزبه روز گامشان فراختر میشود به سوی صلبیتی تلخ، به گزاف نخواهد بود ؟
آری اندیشه من و توست که میماند، نرم و سیال،منتشردراشیاء ، گیاه ، آدم و...
اما بازتاب، انکسار و تکثیرش چه خواهد کرد و چه خواهد شد؟؟
صحبت از چیزی دگر بود نه مرثیه سرد سرگشتگی در برهوت بوسه و کام جویی های وسوسه انگیز زمانه!
چرا اعتراف نکنم به زیبایی لحضه ای کی برای تو مینویسم ،هرچند دستم بدین گونه نوشتن هنوز عادت نکرده! خوشحالم از آن جهت که پا بر دیاری گذارده ام که خاکش بوی یار میدهد، میعاد گاهی که ترا گاه گاه میخواند و با خود میبرد...تاکجا ..! ..خدا میداند خدا.
تنهایی ام سبکتر میشود وقتی مینویسم، درآن لحظه که به یاد می آورم توهستی وهنوزهم جایی مانده که در آن بشود نفسی کشید.
دیگر بوی تعفنی نیست که هر لحظه، هزار هزار مرتبه ترا بکشد.
لحظه های رنگباخته ات رنگی دگرخواهند گرفت وقتی در همسایگی کسانی هستی که آسمان دلشان آبی ست، آبی آبی.
نوشته هایم ارزش خواندن ندارد، وقت تلف کردنی بیش نیست ، نه شعر است که وزن داشته باشد، نه نثر!
وزنش هموزن دلم است،حرفهای دلیست که گاهگاهی میگرد!
واینها چه خوش بهانه ای ست برای با شما بودن وباتو ماندن و...
من روزگاری، جایی، گم شده ام، باید بروم اما به کجا... با کدامین توان ...نمیدانم!
در میان شما کسی آیا واحه گمشده ام را ندیده است؟
آمده ام تا راهم نشان دهید ؟
هنوزباورم هست که کسی میاید.

Posted by محمد طاهريان at December 4, 2003 8:02 AM
Comments

YAFTI, MARA KHABAR KON MIDANI: DELAM NESHASTE POSHTE DAR ... DARI KE VA NEMISHAVAD ....AZ IN HEZAR KHAHESHAM YEKI DAVA NEMISHAVAD

Posted by: Toranj at December 4, 2003 6:36 PM

سلام
خوش آمديد!

Posted by: سپيده آريان at December 4, 2003 2:21 PM