به کجایی..
به کجا..؟
واحه من
خواب می دیدم..؟
خواب !
پس چرا خاکستر گرمت باقی ست!
شررت کو؟
باورم نیست رنگ خاکستری ات،
پس چرا آبی نیست!
کی بلند خواهی شد از دل خاکستر سرد ؟
بی تو اینجا برهوت است،
برهوت..!
برهوت ملکوت یا ملکوت برهوت!
فرق پیدا نیست،
که شرر پیدا نیست
میدانم که بلند خواهی شد
واحه خواهی شد
و مرا خواهی برد
و مرا خواهی برد
و مرا خواهی برد
و مرا خواهی برد
و ...
آنچه در این پرده آمد انعکاسی است از آنچه که من واحه خویش می انگارمش.
نمیتوانم بیانش کنم وهرچه سعی میکنم نمیتوانم در نوشته هایم متبلورش کنم ، شاید تصویری که در لوگوی بالای صفحه خواهد بیان بهتری باشد ازآن.
در سمت چپ لوگو یکی از نقشهای آبرنگم را جای داده ام ، گرچه در خور توجه نیست اما برای من همان حال وهوایی را دارد که باید داشته باشد...