« کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر وحشی را به سرزمین خواب من آورد ؟! »
- سهراب-
آنگاه که بی پروا در نگاهت گم شدم
ندانستم که روزی باید بگریزم
شاید ترسیدم !
ازمردن
از آنکه برایت عاشقانه بمیرم
از آنکه بگویم تورا ، تنها تورا عاشقانه دوست دارم
رفتم شاید دلم آرام گیرد ، آنگاه که می نگرم تنهایی ام را در پس خاطره ها
تنهایی که معنایش انعکاس نگاه توست
ونه...!
شاید همه اینها شاخه گلی است خشکیده که هنوز کنار میزم نگاه داشته ام
همان که خشکید اما هنوز عطر نفسهایش در ذهن خسته ام باقی است.