January 28, 2004

نفس ياس بر آيينه دل

ayeneh.jpg

آسمان دل من بوی تو را می گيرد
که نفس می کشی و ياس سرش پايين است
که تو قد می کشی وسرو چه بی باک ترک می گيرد
که زلالی نگاهت
می کشد پرده زنگار به صد آيينه
گريه کن شانه من تکيه گه خستگی است
مخمل ناز نگاهت و چراغانی شبنم خيزت
می کشد اين همه بی حسی را
گريه کن آيينه ها منتظرند

ت.ی

Posted by محمد طاهريان at 1:40 AM | Comments (5)

January 23, 2004

اين بار تو می آيی

roya.jpg
"آخر به کجايی تو؟"
پرسيد و ندانستم
با اين همه دلتنگی
درطرح نمی گنجم!
هربار قلم رقصيد
از سايه خود ترسيد
يک نقش و همه خالی
درگوشه تنهايی
از بوسه و صد بوسه
يک لحظه به خود لرزيد
ترسيد ودلش ترسيد
يک شب زشبی شايد
بی بوسه تو يکبار
درخواب بماند خواب

Posted by محمد طاهريان at 3:28 AM | Comments (9)

January 20, 2004

هستی ، تکرار نگاه ، آِيه حضور

khabe hasti.jpg

Posted by محمد طاهريان at 12:35 AM | Comments (7)

January 19, 2004

نسترن پوش

buye nastaran.jpg

Posted by محمد طاهريان at 12:23 AM | Comments (5)

January 18, 2004

بغض

boghz.jpg
ازپس اين حصار سرد و دلتنگی
تا ابد بر ديوار نگاهت مصلوب می مانم
می دانم که از سنگينی نگاهت ديوار خواهد شکست

Posted by محمد طاهريان at 1:40 AM | Comments (4)

January 16, 2004

درآن نفس که بميرم...

akharin nafas.jpg

Posted by محمد طاهريان at 2:36 AM | Comments (3)

کفشهايم

فروختم نفسم را به رنگ رنگ خيال
بادکنکها چه هوايی داشتند
نفسم پيدا بود
آه سردی پشت آن شيشه خواب
مادرم خواب می ديد که مرا گم کرده
پدرم ترسيد که نيايم خانه
و نترسيدم من
کفشها را کندم
نرم و پاورچين بی خبر رفتم
کس ندانست در اين ابهام به کجا می رفتم
گاه گاهی می ماندم
لحظه ها را به سکوت
شاخه ای را به نگاه
و چه بی تاب ماندم
به نگاهی
به سلامی
که سکوت را، لحظه ای تاب نياوردم
قدمی ديگر...

آه چه ترسيد شاخه خواب ديده من
بادکنک ها همه ترکيدند
خلائی در نفسم
لحظه ای را به نياز
خواست زمان را به عقب برگردم
...
و من اين بار پی چيزی نگران ماندم...
کفشهايم!
من کجا کندم؟!

Posted by محمد طاهريان at 1:54 AM | Comments (1)

January 15, 2004

هوس اذان

گاهی وقت ها بی مقدمه صدای اذان به گوشم می رسه، اما وقتی به ساعتم نگاه می کنم خنده ام می گیرد، گاه به خودم ، بودنم وماندنم شک می کنم، امشب هم ازون شب هااست که عجیب هوس اذان تو وجودم مور مور می کنه، گرچه هیچگاه نه بدرستی معانی الفاظش را درک کردم نه خواندنش را!
ای کاش در فهرست طربستان هم جايی برای صدای موذن زاده اردبيلی بود تا می توانستم امشبم را بدان دلخوش کنم...
خوشبختانه در فهرست طربستان قطعه ای آوازی از استاد شجريان يافت می شود که حال و هوای اذان را لا اقل برای من دارد، حیفم آمد که روی صفحه ام نيايد

Posted by محمد طاهريان at 2:55 AM | Comments (2)

January 14, 2004

آیه انتظار

entezar.jpg
لحظه لحظه
همه تکرار تو ام
آينه آينه
نقش بی نقش
همه ازنقش تو ام
بی تو سردم
بی تو دردم
نفسم می میرد
که تويی تو
لحظه لحظه
همه جا درنفسم
آه....
آيه رويش خاک
وحی....
نبض رستن بر اين خواب و خيال
رقص....
شعله در خوابگه خلوت پاک
بی تو سردم
بی تو دردم
نفسم می ميرد

Posted by محمد طاهريان at 1:46 AM | Comments (4)

January 12, 2004

نبض نگاه ، واحه دل ، نقش قلم ، آيه عشق

zolf.jpg

Posted by محمد طاهريان at 2:41 AM | Comments (6)

January 11, 2004

سفر سلامت

rahaiee.jpg

رفتی و دگر رستم
زين قافله خسته
هستی همه جا هستم
گر با نفسی يکدم
آيی به برم هستم

Posted by محمد طاهريان at 3:10 AM | Comments (3)

January 10, 2004

نقش خيال

buye sib.jpg


آن شب که دلم لرزيد
گفتی به کنارم باش
و از آينه چشمم نقشی به خيال انداز
تو ماندی و من ماندم تا صبح در آغوشت
يکبار گشودم چشم
ديدم همه جا بی تو
بی خود شده ام با تو
آخر چه بگويم من ؟
اين را که دلم ترسيد ؟
ديدی ز خيال تو
نقشی ز قلم لرزيد!

Posted by محمد طاهريان at 2:01 AM | Comments (3)

January 9, 2004

سر بر شانه تو

gol.jpg

آن بو کزان گيسو
در جان چونفس خوشبو
آری به خدا نيکوست
می مانم و می مانم
سر در خم آن گيسو
تا در تو بميرم من
تا با تو برويم من

Posted by محمد طاهريان at 3:59 AM | Comments (1)

در به در با تو

و چه بی جايند در و اين ديوار
پله ها ، اين سقف
من برون از ديوار
وز پس اين درها
در به در با تو همه جا می مانم
که چه بی تابم من
نگهم می ترسد
که نترسی شايد ز سگ همسايه

Posted by محمد طاهريان at 3:11 AM | Comments (1)

January 7, 2004

بی شرح، اما برای تو...

parvane.jpg

Posted by محمد طاهريان at 11:54 PM | Comments (1)

January 6, 2004

و اما آقا کوچولو...


يه روز که آفتاب نيومد
آقا کوچولو دلش گرفت
اومد اومد ،نشست کنار پنجره
همون که پشتش ميله بود!يه دنيا ديگه روبروش
آخ که چه جور زل زده بود به ماهيای توی حوض
آروم آروم زمزمه کرد زير لبش يکی يکی :

نم نم بارون نيومد
چشاش به خوابم نيومد
صداش به گوشم نيومد

دستاشو برد زير سرش
يواش يواش کنج دلش
چشماشو بست منتظرش...

Posted by محمد طاهريان at 1:41 PM | Comments (4)

January 5, 2004

يلدای تو...


شمع پنهان شده ای و تب يلدای شبی
نفس گرم تو و آتش پنهان کسی
سايه و برگ گل و شمع بر افروخته ای
حسرتم خواب گلی! شمع نيفروخته ای

Posted by محمد طاهريان at 3:30 AM | Comments (5)

January 4, 2004

بايد از نو نوشت...

2mahi.jpg

ديگر اينجا انتظار خدايی نيست
وه عجب! آبی حوض خالی نيست
که خدا آفتابی است
و خدا تنها نيست...

Posted by محمد طاهريان at 3:16 AM | Comments (4)

January 1, 2004

خدايی...

khodaye khodayayan.jpg

عجب نيست...
می شود گاهی هم بر منصب صدارت نشست و خدايی از خدايان شد
سالها بر همين منوال می گذرد و گاهگاهی کودکی گستاخ بی آنکه بدانی برايت شکلک خواهد کشيد
باز هم مغرورانه بر رسالت خويش می مانی و می مانی...
تا بر مردگان جهل خويش ، نمرده و مرده نگه تيز کنی!

Posted by محمد طاهريان at 2:38 AM | Comments (3)