January 5, 2004

يلدای تو...


شمع پنهان شده ای و تب يلدای شبی
نفس گرم تو و آتش پنهان کسی
سايه و برگ گل و شمع بر افروخته ای
حسرتم خواب گلی! شمع نيفروخته ای

Posted by محمد طاهريان at January 5, 2004 3:30 AM
Comments

واحه زيبا تر شده است موفق باشي

Posted by: ishaarat at January 6, 2004 8:04 AM

نفس گرم تو و آتش پنهان کسی... چقدر قشنگه اين بيت.

Posted by: سپيده آريان at January 5, 2004 11:30 PM

اگرم نيست حضور، به نفس مي سازم، كه نفس عطر نگاه تو در ايينه تكرار من است.

Posted by: Toranj at January 5, 2004 4:51 PM

اگرم نيست حضور، به نفس مي سازيم

Posted by: Toranj at January 5, 2004 4:41 PM

مي فروزد روز ي از پس آن تيره شبي....
در دلت مي سازد آتش حسرتها...

Posted by: سارا at January 5, 2004 10:18 AM