January 28, 2004

نفس ياس بر آيينه دل

ayeneh.jpg

آسمان دل من بوی تو را می گيرد
که نفس می کشی و ياس سرش پايين است
که تو قد می کشی وسرو چه بی باک ترک می گيرد
که زلالی نگاهت
می کشد پرده زنگار به صد آيينه
گريه کن شانه من تکيه گه خستگی است
مخمل ناز نگاهت و چراغانی شبنم خيزت
می کشد اين همه بی حسی را
گريه کن آيينه ها منتظرند

ت.ی

Posted by محمد طاهريان at January 28, 2004 1:40 AM
Comments

سلام.من توي وبلاگم به شما لينك دادم اگه راضي نيستيد لطفا حتما به من اطلاع بدهيد.متشكرم.

Posted by: anahita at February 3, 2004 2:04 PM

تاب و توان آئينه از نگاهت لبريز
شانه هايت غريبانه از تنهايي
پشت نبض چيزي را مي خواهد
چيزي را مي خواند
پس كو پاسخي به آن همه يكرنگي
كاش مي دانستي
اين خستگي ارزش آن
شانه هاي بي خستگي را
جاودانه مي نگرد...

Posted by: سارا at January 31, 2004 9:04 PM

در عشق بمان، گر چه شكسته / نقش خيال را از آيينه نگاه بر دل بنشان.

Posted by: Toranj at January 31, 2004 6:34 PM

نقش خيال زده اي بر آيينه دل !

Posted by: ahmad at January 31, 2004 2:54 AM

خوشا به حال ابر كه ميتواند بي خيال از نگاه ترحم بيگريد...

Posted by: anahita at January 30, 2004 10:02 PM