می مانم، سر نهاده بر آستان تو، که فراق تو اختيار کردن به ز سجود غير باشد
مگر ابليس چه کرد؟!
هان؟ چه کرد؟! بيچاره تو را عاشق بود، بيچاره تو را عاشق ماند
و تو چه کردی با او!
کافر شد ومهجور، ليک کفر او دين من است
آه... دلت می آيد سند سوختنم را مُهر مهجوری زنی؟
...
خواب ديديم و در آن خواب، خوش به رؤيای ابد! همه عادت شديم، وای ازين مصلحت انديشی بدعادت
گر ديوانه شوم، نفروشم به يکی توبه تو همه ديوانگی ام! ديوانه عشق تو شدن آسان نيست...
این نوشته شما مرا به یاد سلطان العشاق عین القضات می اندازد که در نعت ابلیس می گفت:
پاسبان عزت آمده است. دربان حضرت أعوذ بالله من الشیطان الرجیم شده است. دریغا از دست کسی که شاهد را بیند با چنین خد و خال و زلف و ابرو، و حسین وار أنا الحق نگوید!
پیروز باشید
Posted by: اسپید at March 27, 2004 3:51 PM