آنكه فرياد مي شود و در حرير يك نگاه گم مي شود . آيينه هاي پاك و زلال در تلاطم مواج گيسويش رنگ در رنگ. و خون كه مي جوشد در هاله وجودش كه به سجده مانده است اينهمه بزرگي را . نگا هش دار و نگاهش كن كه پر از التهاب تست.
Posted by: Yas at April 10, 2004 3:11 PMاين سكوت نيست اين خود فريادي است در هستي تو...
Posted by: nc at April 7, 2004 10:03 AMتو در سكوت فرياد مي شوي مي شنوي فرياد را ؟ كه از خود برامد و در خويشتن گم شد!
Posted by: Toranj at April 5, 2004 1:49 PM