April 15, 2004

به یاد امروز

آمده ام اینجا کنار تو ، پیش چشمانت زمزمه رهایی ام را فریاد کنم

Posted by محمد طاهريان at April 15, 2004 2:51 PM
Comments

واقعا چقدر ما به هم نزديكيم..داستاني مي نويسم بر واقعيت و يا شايد خيال تو..

Posted by: nc at April 18, 2004 8:47 AM

و بدان كه زمزمه رهايي تنها در پيش چشمان تو فرياد ميشود.دلتون همواره شاد.

Posted by: مهسا at April 16, 2004 7:12 PM

حسرت انگيز است احساست و آن مرواريدها حسرت انگيز است بال در بال شدن هايت و رقص آنها، حسرت انگيز

Posted by: Toranj at April 16, 2004 3:20 PM

پيش چشم ها ....
آنچنان نزديك است كه نيازي به فرياد نيست
شايد نجوايت دلنشين تر باشد .
كه البته مي خواهي تا عمق جانش بشنود ...
ولي بگذار آنچنان بگويي كه نيازاري اش .

بي مقدمه آمدم !
زيباست زمزمه هايت در كنار چشمهايش .
پاينده باشيد .

Posted by: yasaman at April 16, 2004 9:39 AM

بمان كه بهشت مي آيد

Posted by: Yas at April 15, 2004 2:53 PM