June 25, 2004

هديه

نه نویسنده
نه هنرمند
هيچ!
با دستان تهی
با چشمانی منتظر
می نويسم:
بهار عمرت جاويد
همين.
...
می آيی
پنهان در خيسی چشمان
می لغزی
بر گونه تر
می رسی
تا لبان خشکيده
داغی داغ
رسيده ای و حالا
می    بو    سمت

Posted by محمد طاهريان at June 25, 2004 2:08 AM
Comments

بهترين هديه است باور كن

Posted by: Yas at June 29, 2004 3:18 PM