پشت اين ديوار
چينه کهنه باغ
بوی باران دارد
بوی يک وسوسه پرخواهش
و چه نازک طرح مخمل زده است
آسمان شب من، تن محجوب تو را
راستی، شب تو نور دارد هنوز؟
روی ديوار گلی طرح فانوس مانده از من هنوز؟
...
پشت اين فاصله ها من تو را می بينم
و به ياس می نگرم
فصل ياس می گذرد
بوی ياس اما يادگار می ماند
منتظر می مانم
که بيايی يکبار
که بميرم اينبار
دل من گاهي بي تاب نگاهي خالي است..ابر چشمم غمگين..هوس شاخه اناري دارد كه رخي ناپيدا است پشت آن وسوسه ها خواهش ها..شاخه خشك انار پشت دلواپسي ام مي شكند..ابر من مي گريد...و دل نازك تو تركي بر مي دارد تا ...
Posted by: nc at June 27, 2004 1:02 PM