خواستم بخوابم اما تا چشم بر هم میگذاردم پشت اين پنجره بسته، خطوطی مبهم و گسسته مرا میبرد تا طرح پيوسته يک ديدار، گم میشدم و باز در آغوشت پيدا بودم، بوی خوشت در اتق میپيچيد و من در طرح اندامت.
شکستگی مداد، وسوسه تراشيدنش را به جانم انداخت، تراشيدمش واکنون...
نتوانستم
با دست و ذهن ناتوان کی توان چونين تصوير کرد
؟!
Posted by: Toranj at July 6, 2004 2:18 PMسلام! :)
Posted by: Sheen at July 5, 2004 8:27 PMقلمت شكسته شد تا طرح دلي ريخته شد...دلي با پيكره پر از عشق پر از زندگي..
Posted by: nc at July 5, 2004 9:32 AM