July 11, 2004

و اينک باران...




باورم نمی‌شه!
چند دقيقه بيشتر نيست که اين صفحه رو آپ ديت کردم
هنوز سرانگشتام رنگيه، آبی، سبز، سفيد،... و حالا اينجا داره بارون ميباره!
اينجا دو پنجره دارم، از يکی عکس تو پيداست و پاکی حضورتو و يه پنجره ديگه که از اون صدای شرشر بارون می‌رسه وغرغر آسمون
وای، چه شبی‌يه امشب! مگه می‌شه با تو، با عطرنفس‌هات ديوونه نشد!
توی حياط روی موزائيک‌های تبدار وپرخواهش دراز می‌کشم و لبريز می‌شم از خواستنت...
کاش بيايی، کاش...


Posted by محمد طاهريان at July 11, 2004 10:22 AM
Comments

سلام! دست مريزاد آشناي صميمي! آن‌«رشته‌ي مهر»ت هم حرف نداشت.

Posted by: sheen at July 17, 2004 5:43 PM

ممنونم

Posted by: alireza sedaghati at July 16, 2004 12:53 PM

وای از اين آهنگ..........

Posted by: سپيده آريان at July 13, 2004 4:11 PM

زيباست زيبا اين رنگ آبي انگار در روح تو خانه كرده باراني شده اي شفاف و زلال

Posted by: Yas at July 11, 2004 4:48 PM

من چه مستم امروز
و دلم پر شده از بوي بهار پشت
يك خواهش باراني تو
----------------------------------
هواي باراني و دستهاي رنگي فقط تصوير نقاشي را در خاطر مي آفريند با تبسمي از سر شوق به آسمان

Posted by: nc at July 11, 2004 11:24 AM