روزها میگذرد و به تعبير زمان زندگی را میفهمم
حرفهايی نتراشيده و سست
رنگهايی خام
و قلمی بی جوهر
سر خط
از کجا شروع بايد کرد
حس پنهان شده در کالبد کهنه اعداد و حروف
و تماميت بیآغاز
خط ________ _ _ _
بغزهايی که سکوت را نقطه نقطه میکاود و باز میميرد
نقطه .
قاب يک پنجره بیروزن
و سه انحنای بی حد . . .
و نگاهی خيره پي پنج نقطه برای آغاز
پاياني نيست براي اين آغاز
عشق هميشه مي ماند
پي هيچ نيست با عشق آغاز شده است و در آغوش مستي پايان
Posted by: Yas at July 25, 2004 3:06 PM