عقربههای ساعت
تکرار بشر در زادگاه زمان
و تولد سکوت در فاصله جا ماندن
عقربههای ساعت
وقت دلبستن يک شاخه به کرم شبتاب
و غريو بوسه زير نور مهتاب
عقربههای ساعت
دستها، چشمها
تشنه، تبدار
بلورين جامه
منتظر، خسته، در افق تا سرخ شقايق
عقربههای ساعت
پی يک واژه
نه، اسارت
که اسارت يعنی آخرين شعرهای گره خورده
در نيازی حايل بين ماندن، رفتن
عقربههای ساعت
تعبيدگاه دوزخيان
دخمههای شراب، پر خون
آسمانههای دهان وا کرده
خندههای نمناک
چرتکههای بی مهره
عقربههای ساعت
رسالت پيامبران در راه مانده
عقربههای ساعت
. . .
عقربه هاي ساعت : رسيدن مدام و مدام دو همزاد كه ريشه در هم دارند
Posted by: Yas at July 28, 2004 11:49 AM