September 14, 2004

بوى مى عشق تو

در سماع


كيست كه از عشق تو پرده او پاره نيست
وز نفس قالبش مرغ دل آواره نيست
وزن كجا آورد خاصه به ميزان عشق
گر زر عشاق را سكه رخساره نيست
هر نقسم همچو شمع زار بكش پيش خويش
گر دل پر خون من كشته صدپاره نيست
گر تو ز من فارغى من ز تو فارغ نيم
چاره كارم بكن كز تو مرا چاره نيست
هر كه در اين راه يافت بوي مي عشق تو
مست شود تا ابد گر دلش از خاره نيست
هست همه گفتگو با مي عشقش چه كار
هر كه درين ميكده مفلس و اين كاره نيست
درد ره و درد دير هست محك مرد را
دلق بيفكن كه زرق لايق ميخواره نيست
در بن اين دير اگر هست ميت آرزو
درد خور اينجا كه دير موضع نظاره نيست
گشت هويدا چو روز بر دل عطار از آنك
عهد ندارد درست هر كه در اين پاره نيست

Posted by محمد طاهريان at September 14, 2004 4:03 AM
Comments