October 17, 2004

من و سنگها

حس غریبی است روی سنگ نبشته های لغزان
اینجایی دور از همه همراهانم و صدای تست که در میان این شکافهای ناموزون می پیچد و باز به گوشم می رسد صد چندان.
تصویر تست میان همه این تصاویر موهوم هزاران سال پیش
من تو را در خود دارم اینها با من چه می کنند، تنها ئیم را همراهند؟!
بوی خوش کهنگی، بوی خوش تو
و رقص پروانه سانت
در دل کوه
روی آب سراب و زیر سایه درخت
روی تن لغزان ماهیهاست دست نوازشگرت
مانده ام به انتظار
کاش بودی با من با همه وجودت

Posted by محمد طاهريان at October 17, 2004 1:24 AM
Comments

سلام...خيلي متن قشنگ و قابل لمسي بود...اميدوارم انتظارت كوتاه باشه

Posted by: bahar at October 19, 2004 1:04 PM