
يك ساله شدهام با تو در شب يلدايي پيش. شمعها بود و من ! و چه تنهاتر از پيشم در اين كوير وقتي تو قاب پنجره را ميشكني و پر ميگيري در خيال من

هر صبح به انتظار گرمى دستانت آفتاب را از پشت اين پنجرههاي بارانزده به تصوير ميكشم، كاش بيايي يكبار.

بنویس مرا : ک ه
در کهکشان خود
و نقطه
در آغازی بی تو
و لبریز
در کشاکش بی کَش
معکوس
ناتمام یکبار، باهم
و نه تن ها
که تنها