
هر صبح به انتظار گرمى دستانت آفتاب را از پشت اين پنجرههاي بارانزده به تصوير ميكشم، كاش بيايي يكبار.
همواره گفته ام در بيان احساست بي نظيري بي نظير
Posted by: Parnian at December 22, 2004 7:56 PMخوش به حالتان قدر انتظار را بدانيد
Posted by: ishaarat at December 22, 2004 12:14 PMسلام. ازین که این مشابهت اسم را یافتم هیچ تعجب نکردم. نامها کمند و محتاجان به نام بیشتر! به هر حال واحه ی شما جای خوبی برای ماندن بود. به واحه ی من هم اگر آمدید سبز هست و آب و نام.
Posted by: vahe at December 21, 2004 11:13 PMوای حسوديم شد همه ش خانم ها کامنت گذاشتن! ولی از حق نگذريم کار تو ستودنی است شايد خانم ها زودتر و راحتتر آن را می گيرند و بيان می کنند.
Posted by: زير درخت سيب at December 16, 2004 11:34 PMهر بار كه مي آيم به خانه ات حسن انتخابت در تصوير را تحسين مي كنم. مي آيد. نمي تواند كه نيايد. من مي دانم. خودت هم خواهي ديد.
Posted by: دختر بس at December 16, 2004 11:24 PMبه نام آفرينشگر مهر
سلام
انتظار با تار بود جان آدمي گره خورده.هر موجودي در انتظار است
گر چه جنس انتظار ها متمايز ليك ماهيتشان يكي است.
انتظار انتظار......انتظار
كاش منتي گذارد بيايد آن سبز سرشت مسيحادم اقاليم نور.
محمد ... دلم گرفته ... خوشا به حالت ...
دوستان من کجا هستند ... روزهاشان پرتقالی باد
قبای نازک اقاقیا! چه تصویر و تصور زیبایی.
Posted by: خیال تشنه at December 15, 2004 12:18 PMواحه جان،
بعد از مدتها كه آمدم، باز به همان زيبايي و گرمي.....
اين تصاويري كه انسان را به كنج زيبايي از زندگي هدايت مي كنند و قلمي كه فضايش را عطرآگين مي كند.....
امروز مزين شدم به حريري از اقاقيا، تا فردا، كه خورشيد هم مي آيد.
Posted by: کامه at December 15, 2004 12:18 PM