December 15, 2004

پيچيده در قباي نازك اقاقيا

نقاشي با پاستل 1383

هر صبح به انتظار گرمى دستانت آفتاب را از پشت اين پنجره‌هاي باران‌زده به تصوير مي‌كشم، كاش بيايي يكبار.

Posted by محمد طاهريان at December 15, 2004 4:52 AM
Comments

همواره گفته ام در بيان احساست بي نظيري بي نظير

Posted by: Parnian at December 22, 2004 7:56 PM

خوش به حالتان قدر انتظار را بدانيد

Posted by: ishaarat at December 22, 2004 12:14 PM

سلام. ازین که این مشابهت اسم را یافتم هیچ تعجب نکردم. نامها کمند و محتاجان به نام بیشتر! به هر حال واحه ی شما جای خوبی برای ماندن بود. به واحه ی من هم اگر آمدید سبز هست و آب و نام.

Posted by: vahe at December 21, 2004 11:13 PM

وای حسوديم شد همه ش خانم ها کامنت گذاشتن! ولی از حق نگذريم کار تو ستودنی است شايد خانم ها زودتر و راحتتر آن را می گيرند و بيان می کنند.

Posted by: زير درخت سيب at December 16, 2004 11:34 PM

هر بار كه مي آيم به خانه ات حسن انتخابت در تصوير را تحسين مي كنم. مي آيد. نمي تواند كه نيايد. من مي دانم. خودت هم خواهي ديد.

Posted by: دختر بس at December 16, 2004 11:24 PM

به نام آفرينشگر مهر
سلام
انتظار با تار بود جان آدمي گره خورده.هر موجودي در انتظار است
گر چه جنس انتظار ها متمايز ليك ماهيتشان يكي است.
انتظار انتظار......انتظار
كاش منتي گذارد بيايد آن سبز سرشت مسيحادم اقاليم نور.

Posted by: مرضیه at December 16, 2004 3:28 PM

محمد ... دلم گرفته ... خوشا به حالت ...
دوستان من کجا هستند ... روزهاشان پرتقالی باد

Posted by: ساغر at December 15, 2004 7:52 PM

قبای نازک اقاقیا! چه تصویر و تصور زیبایی.

Posted by: خیال تشنه at December 15, 2004 12:18 PM

واحه جان،
بعد از مدتها كه آمدم، باز به همان زيبايي و گرمي.....
اين تصاويري كه انسان را به كنج زيبايي از زندگي هدايت مي كنند و قلمي كه فضايش را عطرآگين مي كند.....

امروز مزين شدم به حريري از اقاقيا، تا فردا، كه خورشيد هم مي آيد.

Posted by: کامه at December 15, 2004 12:18 PM