January 4, 2005

...

دلتنگ توام ...
و
بهانه گیر
و تو غریب تر از پیش می‌ماني
یاس من
دوستت دارم همين...

Posted by محمد طاهريان at January 4, 2005 1:59 PM
Comments

سلام محمد جان
میل بزن کارت دارم

Posted by: احسان صابریان at February 13, 2005 2:38 AM

غربت عجيبي گرفته ام مثل اين صفحه كه خاموش مانده است و شكستن من را مي نگرد. مثل صداي حزن بسطامي كه يادآور روزهاي زيبايي است. كشيده اي روي نقش هزار خاطره كه از دل نمي رود و آرام مانده ام روي قلمدان انتظار

Posted by: Yas at January 27, 2005 8:54 PM

يك كار فوري با شما دارم لطفا به ادرس بالا e-mail بزنيد

Posted by: ishaarat at January 25, 2005 3:19 AM

و براي تا همين را فهمت كردن چقدرم راه مانده .. بگو تا هشيار بتازم .. !

Posted by: HoDaK at January 11, 2005 8:45 AM

سلام تو دانشگاه ميديدمت اما اصلا نميدونستم اينقدر كاراي جالبي داري

Posted by: khatoon at January 10, 2005 10:26 AM

پي چه هستند اين جماعت . تنها ما ميدانيم، دلتنگي ات از چيست، بهانه ات كدام است و چرا غريب! روبروي آيينه بايست وقتي دوست داشتن بر زبانت جاري ميشود

Posted by: Yas at January 6, 2005 3:56 PM

چه جالب چیزی که نوشته ای در حال حاضر واقعیت درون منه وقتی خواندمش حس کردم که خود آن را نگاشتم

Posted by: ساقی at January 6, 2005 11:56 AM

دلتنگم، براي تو و هزاران حرف نگفته كه هر روز در نگاهم مي جوشند و مي ريزند! مي ريزند و با هر بارش در چهره ام دوستت دارم را حك مي كنند!

محمد جان، مثل هميشه زيبا و دلنشين.
تنها لذت ديدن زيبايي يك نقش از دستان پر توانت در نگاهم جا ماند!

Posted by: کامه at January 6, 2005 11:15 AM

و همين بهترين بهانه است: دوست داشتن

Posted by: آرام at January 6, 2005 10:15 AM

دلتنگ شدن بهانه مي آورد. هميشه منتظر طرحي هستم اينجور خالي نوشتن...!

Posted by: Parnian at January 5, 2005 3:07 PM

ساده و بي تكلف.

Posted by: Toranj at January 4, 2005 9:27 PM