دلتنگ توام ...
و
بهانه گیر
و تو غریب تر از پیش میماني
یاس من
دوستت دارم همين...
سلام محمد جان
میل بزن کارت دارم
غربت عجيبي گرفته ام مثل اين صفحه كه خاموش مانده است و شكستن من را مي نگرد. مثل صداي حزن بسطامي كه يادآور روزهاي زيبايي است. كشيده اي روي نقش هزار خاطره كه از دل نمي رود و آرام مانده ام روي قلمدان انتظار
Posted by: Yas at January 27, 2005 8:54 PMيك كار فوري با شما دارم لطفا به ادرس بالا e-mail بزنيد
Posted by: ishaarat at January 25, 2005 3:19 AMو براي تا همين را فهمت كردن چقدرم راه مانده .. بگو تا هشيار بتازم .. !
Posted by: HoDaK at January 11, 2005 8:45 AMسلام تو دانشگاه ميديدمت اما اصلا نميدونستم اينقدر كاراي جالبي داري
Posted by: khatoon at January 10, 2005 10:26 AMپي چه هستند اين جماعت . تنها ما ميدانيم، دلتنگي ات از چيست، بهانه ات كدام است و چرا غريب! روبروي آيينه بايست وقتي دوست داشتن بر زبانت جاري ميشود
Posted by: Yas at January 6, 2005 3:56 PMچه جالب چیزی که نوشته ای در حال حاضر واقعیت درون منه وقتی خواندمش حس کردم که خود آن را نگاشتم
Posted by: ساقی at January 6, 2005 11:56 AMدلتنگم، براي تو و هزاران حرف نگفته كه هر روز در نگاهم مي جوشند و مي ريزند! مي ريزند و با هر بارش در چهره ام دوستت دارم را حك مي كنند!
محمد جان، مثل هميشه زيبا و دلنشين.
تنها لذت ديدن زيبايي يك نقش از دستان پر توانت در نگاهم جا ماند!
و همين بهترين بهانه است: دوست داشتن
Posted by: آرام at January 6, 2005 10:15 AMدلتنگ شدن بهانه مي آورد. هميشه منتظر طرحي هستم اينجور خالي نوشتن...!
Posted by: Parnian at January 5, 2005 3:07 PMساده و بي تكلف.
Posted by: Toranj at January 4, 2005 9:27 PM