پشت پلكهای گرم من
لبهای انتظار توست
مهمانم كن دریا
بگذار چشم بگشایم
این وسعت بی انتها را

بازي تنهايمان در برف
و باز آتش و آتش
تكرار طعم چاي
ميان لب هاي تو
لب هاي من
داغ و پر عطر
تمام، نيمه ناتمام سيب گلاب
دست ها در پيچ و تاب
كلمات مي رقصند
كه بايد برگردم
يك بار
يك بار
تا دوباره
و اين بار از نو
باهم
باهممممممممم

اوج مي گيرم در نگاهت، بالاتر و بالا، و باز مي بينم كوچكي ام را در آفتابي ترين شعر حضورت
كاش مي توانستم بنويسم وقتي بوي ياس مي آيد و عطر نارس سيب هاي وحشي
كاش مي توانستم بنويسم وقتي امشب در آبي پراهنت چشمانم را بسته ام
كاش مي توانستم بوي تنت را شبانه از خدا براي خدا تا ابد بدزدم
كاش...
امشب پرم از بهانه، نبايد مي گفتم و گفتم! بگذار دل به بهانه تو بمانم بي بهانه
سر بر سينه تو بگذارم و آرام، آرام، آرام...