
بازي تنهايمان در برف
و باز آتش و آتش
تكرار طعم چاي
ميان لب هاي تو
لب هاي من
داغ و پر عطر
تمام، نيمه ناتمام سيب گلاب
دست ها در پيچ و تاب
كلمات مي رقصند
كه بايد برگردم
يك بار
يك بار
تا دوباره
و اين بار از نو
باهم
باهممممممممم
داستانهاي نيمه تمام!
گاهي ناتمامي خود گوياي پايان داستانهاست!
زمان....زمان!
باز هم خواهي نوشت! خواهي نوشت...
هنوز هم ديوانه اي تو؟!
تا كي؟
تا كجا؟
برف نو ، برف نو سلام. زيبايي اين فصل سپيد با دوست
Posted by: پرنيان at February 13, 2005 9:24 AM