
باز امشب...
بوی پيراهن خوش عطر مسيحای تنت
كه نه امشب
همه شب
آه...
هوای و ﺗ ﻨ م
سلام بروزم و منتظر نظر هاي زيباي شما
Posted by: فانوس خیس at March 10, 2005 11:24 AMبا سلام و احترام
جناب آقاي طاهريان نمونه كارهاي هنرمندانه شما را در سايت كارگاه ديدم
واقعا عالي بود
راستش خيلي وقت است كه براي طرح جلد كتابم به دنبال يك گرافيست خوب هستم
موفق باشيد
رضوان . م
Posted by: رضوان.م at March 9, 2005 9:43 AMاميد دادن به ديگران هنر است و كاش اگر حرفي مي زنيم زير نوشته ديگران تلاش آنها را براي رها شدن از خستگي و سقوط ، ببينيم و دست همتي باشيم براي رها شدنشان، بلند كردنشان و به همان تلاش خود نيز برخيزيم !
Posted by: پرنيان at March 8, 2005 12:55 PMبه نام آنكه سبزترين است.
سلام
گاهي شبنمي مي نشاند حضرت عشق بر لحظه هايت و تو هنوز گنگي .چرخ مي زني چشم مي بندي و مي گشايي.شميم مباركي تسخير مي كند حيات تو را .باور نمي كني كه حضور سبزي لحظه اي بر تو ميهمان شده .باران مهر گونه هايت را مي نوازد .حس مي كني كه بايد پر بگشايي .بال زني در اين بكر مطلق .شايد كه روزي در اين آبي هاي مقدس سراپا شور شوي در نور.
چقدر انقلاب لحظه هاي چنين نابند.
سبز باشيد .
صدا و صدا...آواز مي خواني و دل مي سپاري به نگاهي زخمي از دردي كهنه؛ اشكها و ناله ها، لحظه ها و گاهي خنده ها.
تو نيلي مي شوي در وسعت بي انتهاي آسماني كه گاهي فرشته اي با بالهايي خسته و شكسته در آن چرخي مي زند و باز به عمق هيچ مي رسد.
گوش مي دهي و باز مي خواني؛ از آبي و آسماني كه گاهي بالهايي را مي شكنند در آن با سنگهايي از جنس نامهرباني و دلهايي از جنس سنگ!
و تو باز اوج مي بيني و مي خواني، آبيِ آبي....
و من اينجا مي بينم؛ فرشته اي خسته و بيمار سقوط را تجربه مي كند، مدام!
سلام بسیار زیبا بود همیشه شبهاتون معطر از عطر مسیحایی ...و چقدر این آهنگ وبلاگتونو مسیحایی و ملکوتی کرده من عاشق موسیقی سنتی ام ...همیشه موفق باشید
Posted by: فانوس خیس at March 5, 2005 6:48 PMتصوير زيبايست.
Posted by: parnian at March 5, 2005 12:24 PM