April 1, 2005

غریبانه

                                       از خانه کرمان- 1382 

 روی مگردان از من، که چونین غریبانه آهنگ کوی تو کرده‌ام
ظلمت است اینجا بی تو، تا مگر تو بردری حجاب‌های ظلمانی‌ام را
مانده‌ام در حسرت عید و هر بار فربه‌تر از پیش، تاریکتر وخموش.
دیده‌گانم را تو می‌بینی و تو می‌دانی.
دلم تنگ است مولای من. دل‌خوشم لحظه‌ها را تا عید قربانی
کاش...

Posted by محمد طاهريان at April 1, 2005 3:24 AM
Comments

پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق نشدي ... وقتي که مرا از دل خود مي راني ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ... زرد است که لبريز حقايق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است ... شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... پاييز بهاريست که عاشق شده است

Posted by: Tanhaye Tanha at October 29, 2007 1:35 AM

ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا
حلقه‌ی بیرون این دنیای باطل کن مرا

Posted by: Mahmoud at April 11, 2005 2:43 PM

تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز . . . شاد باشي

Posted by: bahar at April 6, 2005 10:06 AM

انگار بازي الفاظ است و هر كه آن مي خواند كه بخواهد. حجابها كه دريده شود رسواي مولاي تو شوند يك به يك

Posted by: پرنيان at April 5, 2005 2:17 PM

انگار بازي الفاظ است و هر كه آن مي خواند كه بخواهد. حجابها كه دريده شود رسواي مولاي تو شوند يك به يك

Posted by: پرنيان at April 5, 2005 2:09 PM

سلام...خيلي موسيقي زيبايي گذاشتي ...يه حال و هواي روح بخشي پيدا كرده وبلاگت ...اي خدا دلم تنگ اومده...شيشه دلم اي خدا زير سنگ اومده...من مثل شما نمي تونم كامنتهاي زيبا بذارم

Posted by: فانوس خیس at April 2, 2005 8:11 PM
Post a comment









Remember personal info?