April 14, 2005

در آینه هستی نقشی ز سرمستی

        نقاشی با کنته و پاستل - بهار 84


 

Posted by محمد طاهريان at April 14, 2005 2:08 AM
Comments

مثل تو مثل دستهاي ناب. دست خالي است اين روزها از طرح هاي پيشيني مثل اين!

Posted by: parnian at June 25, 2007 3:36 PM

سلام
خیلی زیبا بود
همیشه واحه شما پر از سرمستی

Posted by: فرشته at April 18, 2005 10:55 PM

سلام..زيبا بود ...سرمستي در غربت...موفق باشي

Posted by: فانوس خیس at April 17, 2005 10:38 PM

نمي دانم كه اين چه حسي است كه از اين تصوير مي گيرم(!) زيباست محمد جان. بسيار زيبا. آنقدر كه بيش از هميشه اينهمه هنر را در وجودت تحسين كردم؛ اينهمه توانمندي!
اما حس مي كنم نوعي دوري و بي خيالي در اين تصوير هست شايد هم بي تفاوتي(!) با باقي كارهايت فرق مي كند حال و هوايش. زن با چشماني بسته و لبخندي كه از رويايش بر صورت دارد روي از تو برگردانده! انگار كه جداست از هرچه از آن تو و اين نقش است! نمي دانم(!) برايم كمي گنگ و سنگين است انگار!
محمد جان، درست فهميدم؟

Posted by: کامه at April 17, 2005 1:32 AM

به نام حضرت عشق
سلام به شما كه واحه تان هر دم نقشي دگر ميزند اهورايي:
چه مي خواهد اين نگاه شور انگيز در گذار نسيم و تپش پنجره ؟
چه نشانده در دلش اين شميم مبارك انارهاي .......
مي جويم هزارباره اين لحظه هاي قدسي را كه بر حضورشان عاشقم.
سبز باشيد و مهرتان پايدار.

Posted by: مرضیه at April 16, 2005 12:33 PM

دستت پرتوان زيباتر از هميشه . نقش خيالهايت زيباتر از هر حضوري است.بگذار خيال بماند

Posted by: Parnian at April 14, 2005 2:19 PM

هوای پیرهن چاک آن پری است که ما را
کشد به حلقه‌ی دیوانگان جامه دریده

Posted by: Mahmoud at April 14, 2005 1:52 PM
Post a comment









Remember personal info?