April 21, 2005

برای امیرحسین سام

چه سخت است با کلمات و تکرار حروف چیزی را بیان کنی که نمی‌دانی چیست و می‌دانی! دیده‌ای که عطر خوش کوچه باغ‌های انار و گاهگل از خود بی‌خودت کند و بمانی و ندانی تا کجا بدوی با پای برهنه و خیس، تبدار، عاشق؟
وقتی نگاهم می‌کرد داغ بودم و در تب چشمانش عریان. می‌خواستم پنجه‌هایش تا ابد بنوازد  و زمان آهسته‌تر بگریزد. براستی که قداست و آرامش وجودش پیدا بود در هر پنجه‌ی ساز او و آشنا در زمزمه‌ی هر نفس خوش‌الحانش.
جای دوستان و آنانی که دلیل این دیدارشدند خالی! کاش می‌بودند و با گوش دل می‌دیدند و می‌شنیدند! بی سبب قرعه به نام من افتاد و بی شک این همه بیش از آنی بود که من لایق آن باشم!
مگر می‌شود کارهایش، و بهتر بگویم، سوز و گداز جانش به حق به جان آدمی ننشیند؟! که این‌ها عاشقانه‌های اوست و در یک کلام، نقش عشق.
اما چرا نقش؟! از من بپرسید که گاه به گاه با خون دل پرده‌ای می‌نگارم و آخر هیچ! امیرحسین نه به عقیده‌ی من که به حتم، او با پرده پرده‌‌‌ی سازش نقشی دگر می‌زند و هربار پرده‌ای ناتمام در تلالو و بازی رنگ‌ها می‌آفریند بی‌رنگ.
همت بلندش را می‌ستایم و دستان هنرمندش را عاشقانه می‌بوسم.
این روزها همه‌ی وجودم "صبح، بهار، باران" را که دستمایه‌ی هنرش هست و بس، زمزمه می‌کند و با هر صبح تمنای بارانی دوباره دارد و دیداری نو.
ناگفته‌ها بسیار است و هر چه من بگویم کم. دوست عزیزمان پرنیان چونان نیک و به‌جا از این دیدار قلم زده که من ماندم چه بنویسم! اما در آخر همین را اضافه می‌کنم که:
" امیرحسين عزیز، سپاس و درود بی‌حد بر این همه مهربانی تو"

Posted by محمد طاهريان at April 21, 2005 1:36 AM
Comments

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
گالری شما را دیدم واحه جان. پیش تر از اینها حدسش را زده بودم که چنین انتخابی از فرم و احساس به جز کار یک هنر مند نمی توتند باشد.
قلمت پر توان باد
دختر بس

Posted by: دختر بس at April 29, 2005 10:11 PM

غم عشق آمد و غم های دگر پاک ببرد
سوزنی باید کز پای درآرد خاری
واحه جان گالری شما هم دیدم باید پیش از این حدسش را می زدم که چنین انتخابی از نوشته و نگاره به جز کار یک هنر مند نمی تواند باشد.
قلمت پر توان
دختر بس

Posted by: دختر بس at April 29, 2005 10:05 PM

آشنا و دلنوازید...خوشحالم که این وبلاگ را پیدا کردم و البته دیگر دوستان حلقه ملکوت را...یا حضرت عشق!

Posted by: کتایون at April 27, 2005 4:40 PM

روز خوبي بود. صداي ساز و صداي امير و بوي مهر و باران آميخته در گرمي حضور دوست

Posted by: پرنيان at April 27, 2005 9:21 AM

سلام
...بایدت چوبه ساز از رز نابی باشد

که چنین می‌برد از حال مرا دیگر بار...

واقعا آلبوم زیبایی هست هم بلحاظ آهنگ هم آواز
موفق باشی بروزم

Posted by: فانوس خیس at April 22, 2005 5:49 PM

ساقی، تو بده باده ومطرب تو بزن رود
تا می خورم امروز، که وقت طرب ماست

Posted by: Mahmoud at April 21, 2005 12:56 PM
Post a comment









Remember personal info?