May 27, 2005

پری‌خوانی


در پری‌خوانی یكی دل كرده گم

Posted by محمد طاهريان at 12:45 PM | Comments (7)

May 10, 2005

سفرنامه


دست‌هایت را که می‌سپاری به خواهش دست‌های کودکانه و بی‌نوای من، بی‌کرانگی را می‌فهمم، نفس‌هایم به شماره می‌افتد و یکباره حجم شکسته‌ی صورتم زیر انگشتان کشیده و نازک تو داغ می‌ماند و نرم. همچون خیالی سرخ در آبی مطلق.
وقتی شب از نیمه گذشته و ما مانده‌ایم و فرسنگ‌ها فاصله، به آسمان دل می‌سپارم، و آسمان دلم را گرم می‌کند به نزدیکی تو، می‌آیم تا یک قدمی، زانو می‌زنم، و نگاه‌ام را بر بلندای قامت کشیده‌ات مصلوب می‌کنم، که شاید دیگر طلسم نگاهت متقاعدم نکند که باید برگردم، که وقت تنگ است، و من بگویم: باشد!

بگذار بمانم، که هوای توست آغشته به پیراهن خاطر من. بو می‌کنم و هر بار لبخند می‌شوم کاکل نوشکفته‌ی خوش عطر گیسوانت را.
نگاه‌ام کن و بخند لنگه به لنگه بودن کفش‌هایم را، که بی‌خود از خود تا تو دویده‌ام و دریا دریا برای لب‌هایت بوسه چیده‌ام و آسمانی ستاره برای گیسوانت.
انتهای هر سفر دست‌های گشوده‌ات را می‌جویم! این‌بار به کجا باید سفر کنم؟!

Posted by محمد طاهريان at 9:14 PM | Comments (5)

May 1, 2005

...بوی تو


هنوز اینجایم
با پاهایی که رفتند
راه به راه
و تو را یافتند
سپید، آبی
در شبی که هیچ‌گاه پیدا نشدم
بی ماه
بیمار آفتاب
هنوز اینجایم
بی دست، بی پا
که دست در دست تو ماند
و پا مسجود
در بدایت رکعت بی رکعت عشق
و...
و هنوز اینجایم
با...

Posted by محمد طاهريان at 9:52 PM | Comments (4)