May 1, 2005

...بوی تو


هنوز اینجایم
با پاهایی که رفتند
راه به راه
و تو را یافتند
سپید، آبی
در شبی که هیچ‌گاه پیدا نشدم
بی ماه
بیمار آفتاب
هنوز اینجایم
بی دست، بی پا
که دست در دست تو ماند
و پا مسجود
در بدایت رکعت بی رکعت عشق
و...
و هنوز اینجایم
با...

Posted by محمد طاهريان at May 1, 2005 9:52 PM
Comments

سلام ..
چه زیبا ست آفتاب را یا فتن و بی پا و سر رفتن
و چه دشوار باز گشتن و بی پا و دست
موفق باشی و همیشه پیدا

Posted by: فانوس at May 4, 2005 8:55 PM

تو پر از حس اويي و حتي گاهي خود او!
تو بي ماهي و من بي ستاره انگار!
تو بيمار آفتابي و من تبدار دل آسمانش!
تو بي دست بي پايي و من هم بي خود و بي او، شايد!
برايم دعا كن كه تو هنوز مسجودي و من در حال اغما,!

Posted by: کامه at May 4, 2005 1:51 PM

به نام حضرت دوست
سلام
و چه زيباست ماندن و مسحور شدن در اين جذبه ناب.
در اين مبارك حضور سپيد و آبي............
سبز باشید و طريق مهرتان مانا.

Posted by: مرضیه at May 4, 2005 2:53 AM

ركعت بي ركعت عشق! اين " بي ماه " و "بيمار آفتاب " چقدر حس دارد

Posted by: پرنيان at May 3, 2005 12:16 AM
Post a comment









Remember personal info?