دستهایم گرم میشود، وقتی سرانگشتانم نفسهای این تودهی گلین را ذره ذره میکاود و آهسته شکل میدهد، تو آنجائی، آنطرفتر، روی صندلی کارگاه، و این گرمای توست که جان میبخشد هر چه هست پیدا و نهان را.
این تودهی گلین، این خاک، این سقف که تنهاست با خاطره من در این نیمه شب تابستان. مرداد است و هوا داغ، مرداد است و هوا پر عطش، مرداد است و مرداد. مرداد بود که متولد شدم در جایی به جز تقویم دیواری، روی این فقیرانهی پر گل، با گلهای زرد و پیچک، با گلهای...آه... پیچک من، نازمن، پیچیدهام در تو، پیچیدهای در من. شب از نیمه گذشتهاست، بوی خاک میدهم و تو میخندی، با آن لب خندان همیشگی، میخندی و صدایم میکنی: "آهای محمدی من، بخند، اخمو نباش موقع کار" میخندم و از اینجا بلند بلند صدا یت میزنم. میدانی یاد چه افتادم؟ یاد آن روزهائی که صبح تا چشم وا میکردی پیش تو بودم و تو با آن چشمهای پف کرده میگفتی "سلام محمدی" و میگفتم:" سلام پفالوی خوشگل من، فدای تو بشه محمدی"
نشستهای آنجا و نگاهام میکنی، تنها تو میدانی که ناز تو چقدر خریدار دارد! ومن میمیرم برای نازکردنهای تو.
خطوط اصلی صورتات را دنبال میکنم، با انگشت شست، آهسته و آرام. مثل همیشه که دیوانهی لغزاندن انگشتهایم روی حجم خوشتراش صورتات بوده ام و هستم. نگاه کن... آهستهتر و نزدیکتر، روی گونهها، چقدر نزدیکی، چقدر...
چه تلالویی دارد پوست سپید صورتات زیر نور مردهی این اتاق، میشود شنید، تو را و حتی نفسهای پوست تنات را........
به نام خداوندگار مهر و نور
سلام مهربان مسیحاسرشت:
فراموشمان که نکرده ای در این روزگار عصیان.ما که هنوز به شمیمی که از این آشیان مهر برمی خیزد دلخوشیم.
این پنجره پنجره از عشق را که به روی باورمان می گشایی قلبم تندترمی تپد.
چه ماهرانه و استادوار تکه های بلورینش را می نشانی به روی احساسمان .و تو را و هنر دستانت را می ستایم که مسیحاوار به خاک باران
زده حوالی زمین روح می بخشی.رقص دستهای تو بر صورت مهربانی که به رویش محمدی دلت عاشق است را هماره آرزومندم.
سینه ات سرشار از مهر نگاهت سبزاسبز و دلت آیینه تبسم حضرت عشق باد.
بايد امشب بروم.
بايد امشب...
Posted by: Farda at August 2, 2005 9:14 PMمجمد _گلم ، چگونه اي؟
هنر دستهايت بي نظير است. منتظرم از نزديك ديدن بازي تو را با گل و پر شدن حجم خيال از پيكره هاي پي در پي. لذتي ميبرد نازار تو از ديدن رقص انگشتانت روي حجم بلورين خويش در قالب خاك نم خورده. چشم انتظارش مگذار
Posted by: Parnian at July 26, 2005 8:26 PM