August 6, 2005

کوچه باغ

بیدارم
به عطر تو
روی این قالی کهنه

می‌بافم
نگاه‌ام را
رج به رج، از نو
روی هندسه‌ی بی ضلع
تا تو
تا بود‌ِ نبود تو.
نشسته‌ای هنوز
با من، روبه رو
"
چشمهایت را ببند، نیت کن"
...
ورق می‌زنی
می‌خوانم:
آب، خاک، آفتاب
...
و انجیر...
آه...
دستم!

Posted by محمد طاهريان at August 6, 2005 7:39 PM
Comments

سلام

نیومدم نظر بدم، می خوام باهات حرف بزنم اگه ممکن باشه


اگه تونستی برام آف بزار ، ایمیل نه چون نمی تونم بخونم

Posted by: bazam bahar at August 26, 2005 9:47 AM

کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!1

Posted by: torgheh at August 21, 2005 12:23 AM

سلام
زيبابود.سربلندباشي

Posted by: ايليا at August 20, 2005 1:49 PM

تا حالا کسی بهت گفته خیلی ماهی؟


باور کن لذت می برم وقتی می آم اینجا

Posted by: bahar at August 20, 2005 7:57 AM

سلام
می‌بافم
نگاه‌ام را
رج به رج، از نو
مثل هميشه بسيار زيبا بود
يا حق

Posted by: فانوس خیس at August 12, 2005 12:05 PM
Post a comment









Remember personal info?