بیدارم
به عطر تو
روی این قالی کهنه
میبافم
نگاهام را
رج به رج، از نو
روی هندسهی بی ضلع
تا تو
تا بودِ نبود تو.
نشستهای هنوز
با من، روبه رو
"چشمهایت را ببند، نیت کن"
...
ورق میزنی
میخوانم:
آب، خاک، آفتاب
...
و انجیر...
آه...
دستم!
سلام
نیومدم نظر بدم، می خوام باهات حرف بزنم اگه ممکن باشه
اگه تونستی برام آف بزار ، ایمیل نه چون نمی تونم بخونم
کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!1
Posted by: torgheh at August 21, 2005 12:23 AMسلام
زيبابود.سربلندباشي
تا حالا کسی بهت گفته خیلی ماهی؟
باور کن لذت می برم وقتی می آم اینجا
Posted by: bahar at August 20, 2005 7:57 AM
سلام
میبافم
نگاهام را
رج به رج، از نو
مثل هميشه بسيار زيبا بود
يا حق