August 29, 2005

بهانه‌ای برای هجرت

                                        طراحی با کنته_ مردادماه 1384

جایی تمام می‌شوی برای نوشتن، خواب یا بیدار چه فرق می‌کند که هر دو گزاره به اعتبار هم معنا گرفته ‌اند. کلمات ته کشیده ‌اند و تو سراسیمه ایستاده‌ای، مبهوت سراغش را از آینه‌ی قدی اتاق می‌گیری
.
همین‌جا بود! نه؟ انگار کمی آن طرفتر... گیسوانش را آهسته شانه زد و میان رفتن و آمدنم اتاق خواب یاس سپید ‌‌دید. یادگار خوش عطرش شاهد بیداری‌ام ماند روی برگی از دفتر قاضی‌القضات. هر بار ورق می‌زنم و به تکرار می‌خوانم: " مویی ز سر زلف تو ای دل دارم/  یک پیچ بپیچید و تبه شد کارم
" .
باید بنویسم! تو بگو
...
بنویس همین‌جا بود پیکره بلورین‌اش را با اشک تراشیدی و ناتمام سکوت کردی

بنویس همین‌جا بود که خداوند از سوره نور نوشت و تو را بشارت داد به تلاوت آیه‌ی حضور
بنویس توبه، از عشق. تا زانوانت، دستانت، پیشانی‌ات به تقدس او خاک را بوسه دهند و ذرات سراسر سوگند آرند به حضور او که همه عشق است و نور.
...
چه می‌نویسم من بعد ازاین همه سکوت در این شب هذیانی! وقتی آینه تو را برده است و من به تنهایی‌ام زل زده‌ام تنها... یک و دو...و
...
اینجا روبروی تکرار دیوارهای بی‌درگاه بر آستانه‌ی کدام در تکیه کنم و برای سلامت‌ات "وان‌یکاد" بخوانم
!
خنده‌های نگاه‌ام را به تو می‌سپارم... برای خدا این بار چشمانم‌ را با خود ببر.

Posted by محمد طاهريان at August 29, 2005 5:03 PM
Comments

ایول چه عکس توپی چه متن زیبایی دمت گرم

Posted by: ali at July 23, 2006 11:04 PM

آتش ميزني و ميبري. بادا كه سلامت باشد محبوب تو همه عمر دور دور يا نزديك

Posted by: Parnian at September 3, 2005 11:24 AM
Post a comment









Remember personal info?