November 26, 2005

دعوی چه کنی عشق دل‌آرامان را

                                           گرافیک 1384

مَن عَشِقَ و عفَّ ثمَّ کَتَمَ فَماتَ ماتَ شهیداً

شهدی‌ست در کلام عین‌القضات و این حدیث مصطفی که حظّ‌ اش را به حرف نتوانم نوشت. هر از گاهی داریوش عزیز ازشهید عین‌القضات می نویسد و قلم‌اش بهانه‌ای شیرین می‌شود برای من که باز بخوانم آیه‌های روشن نامه‌ها‌ی این شهید بزرگوار را. هنوز نمی‌دانم چرا میان این همه کلام اوست که هر بار برایم شیرین و شیرین‌تر می‌شود!

Posted by محمد طاهريان at 4:14 PM | Comments (3)

November 14, 2005

هارمونی

                                             گرافیک دیجیتال 1384

تکه‌ تکه‌اند اشیاء، وقت گریزشان ازهم، و چه مبهم‌اند در نگاه بی‌تاب من!
هیچ رنگی نیست هم‌صحبت انعکاس خاکستری ذهن، جز تو که تصویر آبی بیدار چشم منی. پیوسته، مانا، تا بی‌انگارترین بعد بی مثال. صدای توست که زمان را مجال درنگ می‌دهد و هر بار رنگی برای دیدن می‌آفریند. زمان را با موسیقی نگاه تو می‌شنوم. زمان را در بود تو ذره ذره مزه می‌کنم.
چگونه حظ بوسه‌های آتشین تو را ممهور کاغذین نگاره‌های بی‌خط کنم! چگونه؟!
سند مهر مرا باد می‌خواند، تکه تکه رودر ‌روی پرده‌ی اشک، بی هیچ منگوله‌ی مضحک یا خنده‌ی ابلهانه‌ی جمعی که انگاشته‌اند دانایانند! گوش کن...!
آن روز که خنده‌هاشان قژ و قژ دلنوازی‌ست...
کسی ما را می‌خواند...
قربان‌گاه بی‌قرار حضور من و توست! نوبت من است، سرم را بگذار روی یال بلند نقره‌ای و نگاه‌ات را تا ته بچکان.

Posted by محمد طاهريان at 3:26 PM | Comments (2)