
مَن عَشِقَ و عفَّ ثمَّ کَتَمَ فَماتَ ماتَ شهیداً
شهدیست در کلام عینالقضات و این حدیث مصطفی که حظّ اش را به حرف نتوانم نوشت. هر از گاهی داریوش عزیز ازشهید عینالقضات می نویسد و قلماش بهانهای شیرین میشود برای من که باز بخوانم آیههای روشن نامههای این شهید بزرگوار را. هنوز نمیدانم چرا میان این همه کلام اوست که هر بار برایم شیرین و شیرینتر میشود!
به واحه ات آمدم و لختي آسودم رخصت كه از كوير بسيار مانده است...اين نغمه ها خوش و اين واژه ها گوارا...به ديدن اين رهگذر بيا.
Posted by: zeinab at December 7, 2005 1:23 PMبزرگوارا !
اندوه درنگاه تو زیبا نیست .
بزرگوارا !
درنگاه تو
اندوه
سقوط شاهینی را می ماند
ازاوج ،
ازشکوه ،
وهیچ زیبا نیست .
بزرگوارا !
دراین شبانه ترین ،
که درسکون و سکوتش نور نیز باید کورباشد
پنداری ،
بسا ستاره تاریک
که ازنگاه تو تیغی برا تر از درخشش هر آذرخش
- هرشهاب –
وام گرفت ،
وتاخت ،
وذات خودرا با هرچه ظلمت است درانداخت ،
و ذات خودرا ،
روشنتر ازبرهنگی بامداد ،
درآن دقیقه که ظلمت ،
تمام سلطه ظلمت ،
دربرابر یک روشنا
سپر انداخت ،
شناخت .
محمد جان، آتش اين طرح چه داغ بود و سوزان! مثل هميشه زيبا.
Posted by: کامه at November 26, 2005 7:39 PM