
کاغذها را برداشتهام تا دوباره عاشقات شوم. شکوفههای سپید را مینشانم روی آبشار گیسوان بلندت، حالا لبهایت را نقاشی میکنم، با لبهایم، سرخ. ناخنهای دستهای کشیدهات را هم همینطور و پاهایت! کف پاهایت را هم نقاشی کنم؟ ببوسمشان؟ قول میدهم از خنده ضعف نکنی! زیر لب چیزی بخوانم و فوت کنم؟
...
با چشمهای بسته لبخند میزنی، آهسته صدایم میکنی. و من زیر لب میخوانم. همان را که میدانی، ذکر همیشگیام را.
...
کاسهی فیروزهای را پر از آب میکنم و ماهی سرخاش را برایت روی کاغذ میکشم. گفته بودی وقتی ماهی میان تنگ بلور بایستد دلاش میگیرد و هیچ وقت ماهی نخریده بودی!
...
میخندی، سیب از شاخه چیده میشود، سیب را میبویی، آسمان سرخ میشود و باغچه بنفش، من میمانم با همان حاشیهی پررنگ نارنجی همیشه بهار!
...
پارسال برایت یاس سپید کاشته بودم، قد کشیده است! حتما گل خواهد کرد. امسال هم با همین دستهای کوچک باغچه را یکپارچه مخمل بنفشه پوشاندهام تا دوباره همینجا بنشینی و من قاب نگاهام را روی خندههای آرام تو که گلها را سر مهر آوردهاند فوکوس کنم و بگویم: "حاضری خانومی؟ یک... دو..." هنوز به سه نرسیده خودت را پرتاب کنی در آغوشام و با هم بلند بلند بخندیم.
...
چیزی نمانده به تحویل سال! بازهم برایم تفال میزنی؟ نیت کنم؟ خودت بخوان، که عطش شنیدن آهنگ صدایات درونام را از هیچ موسیقی دیگری پر نمیکند.
...
تو میدانی که هیچ چیز پناه بیپناهیام نخواهد شد جز حلقهی بازوانات! دستهایت را بسپار به من. دیگر هیچ نمیخواهم! نفسات را بریز تا ته ریههایم. میخواهم داغ داغ بمانم و تا صبح ببوسمات.
حالا حتی گل یاس هم نمیخواهم! روی گیسوان بلند تو فقط بوسههایم را میکارم.
وبلاگت بی نظریه
Posted by: banoo at March 29, 2007 6:07 PMبازم سلام
قبلا برای این پست نظر دادم اما بازم می دم
خیلی عااااااالیه
خیلی با احساس
ده راز در مورد زندگی.....
زندگی بررسی نشده ارزش زندگی ندارد} (افلاطون)...
1- هر چیزی را که برای خوشبختی احتیاج دارید، درون خود شماست.
2- هدف از زندگی تبدیل شدن به انسانی والا ست.
3- تغییر، اجتناب ناپزیر ست، لذا از مقاومت دست برداشته، تسلیم کوران زندگی بشوید.
4- تمام موانع، درس هایی در لباس مبدل هستند، بنابر این به آنها احترام گذاشته، از آن ها بیاموزید.
5- ذهن شما واقعیت را به وجود می آورد، پس یاد بگیرید با ذهنتان دوست باشید.
6- ترس، سرزنده بودن را از شما می گیرد. بنا براین شجاعت را در درون خود تقویت کنید.
7- ابتدا باید خودتان را دوست داشته باشید تا بتوانید به دیگران عشق ورزیده و یا از آنها طلب عشق کنید.
8- تمام روابط ، آینه شما و همه آدم ها معلم هایتان هستند.
9- آزادی واقعی، نه از کاری که زندگی برای شما انجام میدهد، بلکه از چگونگی واکنش شما نسبت به زندگی حاصل می شود.
10-جواب هر سئوالی در عشق نهفته است.................. { وقتی دید واقع گرایانه به میان می آید، پرده جهل و نا آگاهی برداشته می شود مادامی که درک غلطی از حوادث داشته باشیم، گیج شده، احساس درماندگی می کنیم. وقتی درک غلط مان تصحیح شود، بدبختی نیز به پایان میرسد.} (شانکارا) {زندگی بررسی نشده ارزش زندگی ندارد} (افلاطون)... حقیقت این است که شما هیچ هدیه ای با شکوه تر از گذاشتن وقت و فضای کافی برای نگریستن به درون خود نمی توانید به خودتان بدهید. وقتی واقعآ به درون خود نگاه کنید، ، وقتی آگاهی خود را دوباره از درون بیرون بکشید، دیگر آن شخص قبلی نخواهید بود. در درون شما، اسرار و شگفتی هایی وجود دارد که منتظرند خودشان را به شما نشان دهند. وقتی این رازها را درک و با انها آشنا شدید، لحظه های عادی شما پر از آگاهی شده و می توانید نوعی از زندگی را شروع کنید تا تمام چیزهایی را که آرزویش را دارید، به شما بدهد. برگرفته شده از کتاب راز خوشبختی « باربارا »
ارزش انسان از روی رفتار و اعمالش مشخص میشه و عیار اونو دیگران با سنجیدنش مشخص میکنن؛به نظر من شخصیت هر کسی بر گرفته از اداب و رسوم خانواده و فرهنگ رایج در اون جامعه تشکیل شده .
ارزش انسان در صبوری در برابر مشکلات - گذشت در هنگام خشم- صداقت در گفتار و پندار و کردار -امانتداری در تمام موارد از ناموس تا مال ؛ دستگیری از کسانی که به حق نیازی به کمک دارن.
اما نظر من اینکه اگر هر کسی تونست عیبی رو که در خودش هست و میدونه رفعش کنه ؛ تونسته ارزش وجودی خودشو درک کنه و برای رسیدن به بهتر شدن تلاش کنه.
دوست خوب ديدن دوباره منحني هاي نقش عيدانه كه افريدي بهترين اتفاق چند لحظه پيش من شد خوشحالم كه واحه هست
Posted by: ishaarat at April 6, 2006 9:45 PMخداي من زيباست
ديوارهاي خالي اتاقم را
از تصويرهاي خيالي او پر مي كنم
خداي من زيباست
خداي من رنگين كمان خوشبختي ست
كه پشت هر گريه
انعكاسش را
روي سقف اتاق مي بينم
من هيچ
با زبان كهنه صدايش نكرده ام
و نه
لاي بقچه پيچ سجاده
رهايش
او در نهايت اشتياق به من عاشق شد و
من در نهايت حيرت
حالا
گاه گاهي كه به هم خيره مي شويم
تشخيص خدا و بنده چه سخت است
قلم بسیار زیبایی دارید . خیلی لذت بردم
خداي من زيباست
ديوارهاي خالي اتاقم را
از تصويرهاي خيالي او پر مي كنم
خداي من زيباست
خداي من رنگين كمان خوشبختي ست
كه پشت هر گريه
انعكاسش را
روي سقف اتاق مي بينم
من هيچ
با زبان كهنه صدايش نكرده ام
و نه
لاي بقچه پيچ سجاده
رهايش
او در نهايت اشتياق به من عاشق شد و
من در نهايت حيرت
حالا
گاه گاهي كه به هم خيره مي شويم
تشخيص خدا و بنده چه سخت است
اينهمه رنگ را يكجا تنها در تنگ بلور آبي ماهيهايت مي توان ديد. بهارت سر سبز هميشه و خوش باشي با لحظه هاي نابت
Posted by: parnian at March 28, 2006 12:56 PMسلام
Posted by: بهادر at March 25, 2006 4:23 PM