یک.
در خیابانها پرسه میزنم و فاصلهها را نشانه میگیرم، این با آن، خودم با آنها، خطهای بریده و سفید پشت چراغ قرمز، فاصلهی اینجا تا آنجا، فاصلهی خودم تا ویترین مغازهها و تصویر ژولیدگی موهایم روی شیشههای بیرنگ، فاصلهی زمانی میان دو کلاس درس و سرگردانیام که کجا باید بروم! بهانهگیر شدهام! اگر صدایت را میشنیدم...قدم میزنم و با هر قدم انگار بیشتر و بیشتر از خودم دور میمانم، دستم را میگیرم و میدوم تا تو. میگذرم میان ازدحامی که صدای پاهایشان، صدای نگاههایشان برایم سکوت شده است و خاکستری و ممتد.
دو.
لبخند کودکی در آغوش مادرش وقتی از من میگذرد و از پشتسرنگاه معصومانهاش را تا من دنبال میکند، نگاهام را میدواند تا تو، تا آبی خندههای آسمانی تو.
مثل همیشه برایت دنبال شال آبیام! قیمت میکنم، پول همراهام نیست، خندهام میگیرد و تو میخندی! باورم میشود که هستی با من، حتی حالا که دلم تنگ است.
سه.
خودم را میان مردمی میبینم که با هلهله میدوند این طرف و آنطرف. آن وقت تماشایی میشود وقتی لغزیدن رنگها را در اطرافات حس میکنی و گاه همچون نقاشیای امپرسیون، تعادل پویایشان را در ذهن رنگ میپاشی. هر لحظه به رنگی میماند و لحظهای دیگر به رنگی دیگر! مثل انعکاس آفتاب روی موهای بلند تو وقتی سرت را میگذاری روی سینهام!
زندگی چیزیست میان همین مردم! نه؟ دلم میخواهد همینجا در آغوش بگیرمات تا باهم بودنمان را رنگ بزنیم! حاضری؟ تو آبی. من چه رنگی؟
سلام واقعا وبلاگ قشنگي بود
با نوشته هاي ارامش دهنده
من خيلي خوشم اومد به وبلاگ من سر بزن
مثل وبلاگ شما نيست ولي مي شه يه ديد زد
قربان شما
ساعت ها روزها ماه ها و...هاست كه به واحه مي ايم و غصه هاي دلتنگي شما را مي شنوم.....چه حسي اشنا دارد اين واحه....چه قشنگ است شنيدن ناگفته هاي خود از زبان كسي ديگر.....كاش من هم مثل شما ميتوانستم...
كاش...
موفق باشيد...مثل هميشه
نخل من
ای واحه ی من
درپناه شما چشمه سار خنکی ست
که خاطره اش
عریانم می کند...
این همه زیبایی غیر قابل باوره.خسته نباشی .به من هم سر بزن.یه چیزایی برای خوندن پیدا می شه.
خیلی دلنشین و آنقدر روشن بود که تصویر نوشته هایتان هم دیده می شد امیدوارم که مدام دیدنی باشید و من همواره يك خواننده
Posted by: tajmah at April 15, 2006 3:25 PMراستي
با هم بودنتان
چه رنگي دارد؟
حتی اگر نباشی میآفرینم ات
چونان که التهاب بیابان سراب را...