May 31, 2006

برای تو

                                  سمنان-خانه طاهری

بعدازظهر رفته‌بودم همان خانه‌ی قدیمی، همان که اولین روزهای کاری‌ام را آنجا شروع کرده بودم! همان که یکبار آمده‌بودی آنجا، نه! همان‌جا که تمام لحظاتم را در آن روزهای گرم تابستان با تو نشستم و با تو برخاستم و گاه با تو در آن خلوت دنج به نماز ایستادم. نماز که تکلیف شد دیگر نخواندم مگر با تو، شاید هم برای تو!
بوی تو هنوز پیدا بود. برای همین دوست‌اش داشتم!
باران که می‌آمد دیوانه‌ام می‌کرد، از آن بالا پنجره را باز می‌کردم، چشم‌هایم را می‌بستم، می‌ایستادم روی ایوان. می‌خواستم که باشی و همین کافی بود که تو بیایی و اگر می‌شد به بهانه‌ای صدایت را شنید حتما می‌شنیدم.  باد روی آجرفرش‌ها خنک می‌شد، با عطر موهایت آرام می‌پیچید و نمناک روی تمام سلول‌های تنم می‌نشست، آن وقت با همه‌ی وجودم تو را نفس می‌کشیدم. چشم‌هایم را می‌بستم و نمی‌توانستم بنویسم از دیوانه‌گی‌ام، از عاشقی‌ام. یک‌بار روی پنجره‌ی خاک گرفته‌ی اتاقم با انگشت اشاره نوشته بودم "برای تو" و لب‌هایم را چسباند‌ه بودم روی شیشه! فردای آن روز چقدر دلم گرفته‌بود وقتی آبدارچی سازمان شیشه‌ها را برق انداخته‌بود! بعد رفته بودم تا کوچه‌باغ‌هایی که دلخوشی‌مان بود و برایت انار چیده‌بودم.
انار یعنی من عاشق تو باشم! قبول؟
و من بی انار چه با انار عاشق تو‌ام...
بعد ازظهر رفته‌بودم همان خانه‌ی قدیمی که یادم رفت بنویسم..!

Posted by محمد طاهريان at May 31, 2006 2:36 AM
Comments

سلام .
خواستم بپرسم اهل كجايي ؟
اگه مي شه به من بگو . فقط بگو سمناني هستي يا نه .

Posted by: amir at April 28, 2007 1:47 PM

سلام ! شايد چيزي كه ميخوام بنويسم زياد با اين فضاي قشنگه سايت شما مچ نباشه .....!
فكر ميكنم شما رشته مرمت خونديد ! يه خورده اطلاعات در مورد اين رشته و بازار كارش ميخواستم اگر لطف بكنيد برام ای - میل بزنید که خیلی ممنون میشم .... مرسی

Posted by: .... at June 18, 2006 3:31 PM
Post a comment









Remember personal info?