رنگها را به بازی گرفتيم:

و خوانديم:
ای پریوار در قالب آدمی
كه پيكرت جز در خُلوارهی ناراستی نمیسوزد!-
حضورت بهشتی ست
كه گريزِ از جهنم را توجيه میكند،
دريايی كه مرا در خود غرق میكند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.
و سپيدهدم با دستهایات بيدار میشود.
سلامممممممممممممممممممم
فكر كنم بازم اومده بودم هاااااا
ولي به هر حال
كولاك كردي آقا محمد
خيلي زيبا كار كردي
و خيلي خوش سليقه
نقاشي ها هم عالي بود
بازم ميام
عيدتون هم مبارك
يا علي
آقای طاهریان
نقاشی خیلی قشنگیه
راستی ، مدتیه از اون احساس قشنگتون ننوشتین !
Posted by: خزان آرزو at August 18, 2007 12:02 AMسلام
زيبا بود
يا علي
شنا بلدی؟
آخه می دونی... خوب نیست آدم تو هر دریایی غرق بشه!
سلام
نقاشي هاي زيبايي داريد تبريك ميگم موفق باشيد
آبرنگ هاي من رو هم ببينيد
سلام
اين نقاشي ها كار خودتونه؟
بسيار زيباست
ديگه اينكه چرا آپ نميكنيد؟
من منتظرم
ميدونيد؟
هوس يكي از اون متنهاي زيبا و بلند بالا دارم
ميشه؟
سلام سلام
خیلی وقت بود به وبلاگتون سر نزده بودم و خیلی دلم تنگ شده بود هنوز هم نوشته هاتون و کارهای هنریتون بسیار زیباست در پناه حق باشید