August 26, 2007

بی تو بيهوده را می‌نويسم...

می‌گفت: عكاس ناشی! واسه از زير كار در رفتن عكس می‌گيره! اينجوری مرمت‌گر نمی‌شی!

  دكتر باقرآيت‌الله‌زاده شيرازی- سومين كنگره تاريخ معماری و شهرسازی ايران- بم، فروردين 1385

از رفتن تو نمی‌نويسم! اصلا هيچی نمی‌نويسم

 

Posted by محمد طاهريان at August 26, 2007 2:01 AM
Comments

سلام
من دنبال آقاي حيات مي گردم شما از ايشون خبر داريد؟

Posted by: Farzaneh at November 30, 2008 6:39 PM

سلام
حال شما؟
من نفر سمت چپ دكتر در عكس هستم
يادتون آمد؟
واقعا دنياي كوچكي است
خوشحال مي شم اگه تلفن تماس بديد
امير مهدي حيات

Posted by: at July 8, 2008 8:05 AM

صدای باد می آید
و من مسافرم ای بادهای همواره
مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید

Posted by: sara at November 27, 2007 11:42 AM

خدایش رحمت کند..

Posted by: ساسوشا at October 14, 2007 11:44 AM

و مرگ که تمام قد ایستاده و ما را هماره می نگرد...
می دانی! من هنوز مبهوت اتفاق عجیب پروازش هستم....

Posted by: مانا مهر at September 9, 2007 4:29 AM

خدا رحمتشون کنه

درک می کنم مرگ کسی که خیلی براش احترام قائلی خیلی سخته

Posted by: لبخند می زنم روزی at September 6, 2007 10:45 PM

حرف از رفتن استاده ؟

شما خیلی سربسته نوشتید پس منم نظرم رو توی ذهنم نگه می دارم

Posted by: لبخند می زنم روزی at September 1, 2007 2:09 AM
Post a comment









Remember personal info?