November 10, 2007

پارينه سنگی

برات بنويسم، برات بنويسم، برات بنويــــــــــــــــــــــــــــ‌ــ‌ـ ـ ـ ـ ـسم، برات اونقده بنويسم، يه عاآآآآلمه‌ها! بيشتر از همّه‌ی ستاره‌های آسمون كه باهم شمرديمشون به‌اضافه‌ی اون چندتايی كه اون شبی دونه دونه روی مخمل ناز موهات نشوندم. هنوز هم داری‌شون؟ دستها‌م‌وچی؟ سپردمشون دست تو! يادته؟

اونقده نشد بنويسم برات كه كلمه‌ها گم شدن! شايد هم مردن وقتی خواستم بنويسم كه چندتا دوستت دارم! ميدونی يعنی چی؟ يعنی اينكه لابد خيلی خر ام! بيشتر از اونی كه فكرشو كنی، دوستت دارم و اونوقت هيچ اصلی تو نوشتن واسه نوشتنش نيست!!!

Posted by محمد طاهريان at 1:02 AM | Comments (4)