سلام آقاي طاهريان...من رو هنوز بوي گندم مي كشونه حوالي شما...
من و اين حوالي و پرسه اي مستانه...
اولين بار كه اومدم تو وبلاگتون چون روز خاطره انگيزي بود برام هنوز يادمه...دخترك گندم افشان سوار باد شده بود....
بنويسيد و نقش بزنيد...
بوي گندم انار شب يلدا و...زمستوني كه رو به پايان داره...
چشم هاي من به بهاره....
زمستون تلخي بود.
من در اين زمستان كشته شدم...كشتم...
خون روي برف ها يخ زده...
اميدوارم
عاشق باشيد هميشه...
عاشورا ي امسال هم رفت.............
سپاس!
یادتش بخیر! ... و انارها...
Posted by: کامه at January 21, 2008 4:51 AM